و طناب پاره شد و ميرود بي سر ، بدون توجه به عهد. ظرفيتش كم بود و
تمام
لبه دل تمام
همه چي تمام
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20ساعت 16:6  توسط حسین
|
من اين چند وقت تو مشكلات بزرگي افتادم. تا حدي حل شده ولي قسمت مهم اون مونده. شديدا خستهام. شديدا نياز به دعا دارم. از همه دوستان خواهشمندم اين يكي دو روزه من رو درست حسابي دعا كنند تا خدا كمك كنه نجات پيدا كنم. بد جور گير كردم. خدايا كمكم كن بازم با نظر رحمت و مهربانيت با من رفتار كن من بجز تو كسي رو ندارم بهم كمك كنه، اگرچه تو رو هم از خودم رنجوندم كمك خدايا
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/10ساعت 19:28  توسط حسین
|
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 8:56  توسط حسین
|
نميدونم چرا جديدا درهها و پرتگاههاي امتحانات خدا عميق تر شده. شيبش هم اصلا با اصول مهندسي جور نيست. خيلي شيبش زياده.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 8:56  توسط حسین
|
از بازنده بودن بدم مياد.
ولي يه غم خوبي داره.
من تو اين مسابقه باختم.
اگرچه هنوز وقتهاي اضافه مونده و
هنوز آس دل دست منه ولي ديگه حاله ادامه مسابقه رو ندارم و
برگه آس رو ميسوزونم
و پاي خستم رو تو جاده ميكشم و ميدونم كه من باختم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت 18:56  توسط حسین
|
باز هم دو راهي. كدوم رو انتخاب كنم؟ نميدونم. وقتي اينطوري سر در گم ميشم، خستگي وجودم رو ميگيره. از بعضي چيزها حالم به هم ميخوره. چرا بايد اينطوري باشه؟ خدا كمك كن يه جوري از دست همشون راحت شم. من نميخوام كه . . .
من ازشون حالم به هم ميخوره، ولي . . .
خدا كمكم كن.......
+ نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 20:20  توسط حسین
|
و انَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَن خَلقِكَ اِلّا اَنْ تَحْجُبَهُمُ
الْاَعْمالُ دُونَك
در دیده، دیدهای میباید وز خویش طمع بریدهای میباید
تو دیده نداری که ببینی او را ورنه هم اوست، دیدهای میباید
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/07/30ساعت 10:32  توسط حسین
|